جمال الدين محمد الخوانساري

62

شرح احاديث طينت ( فارسى )

شايع شده كه خوبان را اهل دست راست گويند و بدان را اهل دست چپ ، چنان كه در شرح حديث سابق مذكور شد . " پس برگردانيد ايشان را گلى " يعنى برگردانيد هر دو فرقه را به صورت اول ؛ و حيات از ايشان بر طرف شد و گل شدند چنان كه بودند . و خلق فرمود از آن گل مركب از گل هر دو فرقه حضرت آدم عليه السلام را . " پس استطاعت ندارند اينها " ، در توضيح حديث هشتم شرح اين شد و تطويل كلام به اعادهء آن در كار نيست . " پس مىبينند كه بدرستى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله " مثل اين عبارت در احاديث ، اكثر اوقات در جائى مستعمل شود كه مردم چنان دانند و چنان نباشد . و در اينجا حمل بر آن نتواند شد و بايد بر اين حمل شود كه ملائكه و انبيا و اوصيا عليهم السلام مىدانند و گويا به معاينه مىبينند كه اول كسى كه داخل آتش شد آن حضرت بود صلى الله عليه و آله . " پس از براى اين است قول خداى عز و جل " ، و معنى آيهء كريمه بنابر آنچه از اين حديث شريف ظاهر مىشود اين است كه : بگو اى محمد ؛ اگر مىبود از براى خدا فرزندى ، پس البته من اقرار مىكردم به آن ، از براى اينكه من اول جمعىام كه عبادت و پرستش حق‌تعالى كردند ، يعنى در روز گرفتن عهد و ميثاق . پس آنچه دربارهء او حق و صدق باشد البته اقرار به آن مىكنم . پس اينكه من انكار مىكنم آن را به غير از آن وجهى ندارد كه او را فرزندى نيست و قول به آن باطل و كفر است . و ممكن است كه معنى اين باشد كه اگر از براى او فرزندى مىبود پس من اول كسى بودم كه اطاعت و انقياد و تعظيم و تبجيل او مىكردم ، زيرا كه من اول جمعىام كه عبادت خدا كردند ، پس اگر فرزندى مىداشت اول كسى كه اطاعت و تعظيم و تبجيل او مىكرد ، من بودم ، زيرا كه از جملهء تعظيم والد تعظيم فرزند او است . و در بعضى احاديث " عابدين " به " جاحدين و منكرين " تفسير شده و اين بنابراين است كه " عبد " در لغت به معنى انكار آمده ، و بنابراين ظاهر اين است كه معنى اين باشد كه : اگر خدا را فرزندى باشد به اعتقاد